Wednesday, 1 July 2009

داغ

نگاهت می‌کنم
و به انعکاس نالهٔ کهنهٔ کفشت در مسیر رود گوش می‌کنم
زخمی به دل داری و نشانی‌ از تازیانه بی‌ رحم تعصب بر تنت

نگاهم میکنی‌
از دلبستگیهای کوچک امروزت میگویی
و از مردی که دوستش نداری

نگاهت می‌کنم
روحم در امتداد آب پرواز می‌کند
از ورای روزهایی در گذشته
به دخترکی می‌‌اندیشم که دوستش داشتم
همان که حس لطیف کودکیش در آبهای رود مدفون شد

نگاهم میکنی‌
شبحی گنگ از آن روزها در عمق چشمانت و برقی که فرو میمیرد
با افتخار به داغ تنت اشاره میکنی‌ و به مردانی که دوستش دارند

نگاهت می‌کنم
امیدی نیست
دمی به پیاله میزنم و توقف می‌کنم
در سکوت به ناله‌های کهنهٔ کفشت گوش می‌کنم

به دور شدنت نگاه می‌کنم
به مردی که افسار اسبی را به دستت میدهد
و به تو که با شادی یک کودک سوار میشوی

به قلب رود میتازی
آن دوردستها رفته رفته در آب فرو میروی
میدانم که داغ تنت را آب خواهد شست
با زخم دلت چه میکنی‌؟

No comments: