مرا پیمانیست
با درازی شبهای بی پایان یلدا
و کمرکش جاده های پر راز و رمز سفر
وپادشاهان افسانه ای که تاج از کام شیر ربودند
آشتیم نیست با پوزخند چروک چهره ام
و با تازیانه بی رحم زندگی بر گونه ام
که بارها به خاکم افکنده است
آهای دنیا من ایستاده ام
درشامگاه سرد بیابان کورسویی نیست
کاروان در خواب است
هیچ ساربانی به دل شبهای کویر نمیتازد
شب زمانیست برای بیداری
و انتظار شفق
فردا روزی دیگر است
من به صبح باور دارم
و هبوط آبی مهر بر بالین کویر
با درازی شبهای بی پایان یلدا
و کمرکش جاده های پر راز و رمز سفر
وپادشاهان افسانه ای که تاج از کام شیر ربودند
آشتیم نیست با پوزخند چروک چهره ام
و با تازیانه بی رحم زندگی بر گونه ام
که بارها به خاکم افکنده است
آهای دنیا من ایستاده ام
درشامگاه سرد بیابان کورسویی نیست
کاروان در خواب است
هیچ ساربانی به دل شبهای کویر نمیتازد
شب زمانیست برای بیداری
و انتظار شفق
فردا روزی دیگر است
من به صبح باور دارم
و هبوط آبی مهر بر بالین کویر
لحظه ها میبارند
کوله ها درانتظار
ساربان بیتاب است
اندکی صبر سحر نزدیک است
کوله ها درانتظار
ساربان بیتاب است
اندکی صبر سحر نزدیک است
